من کیلومتری می خوابم(شهید همت)
25 اردیبهشت 1391 توسط غلامی
تا دو سهي نصفه شب هي وضو ميگرفت و ميآمد سراغ نقشهها و به دقت وارسيشان ميكرد. يكوقت ميديدي همانجا
روي نقشهها افتاده و خوابش برده.
خودش ميگفت «من كيلومتري ميخوابم.» واقعاً همينطور بود. فقط وقتي راحت ميخوابيد كه توي جاده با ماشين ميرفتيم.
عمليات خيبر، وقتي كار ضروري داشتند، رو دست نگهش ميداشتند. تا رهاش ميكردند،بيهوش ميشد. اينقدر بيخوابي
كشيده بود.