من از این بنده ام حیا می کنم
11 اسفند 1390 توسط غلامی
حضرت عیسی به قبری عبور کرد،دید ملائکه مرده ای را عذاب می کنند،وقتی حضرت عیسی کار خود را انجام داد و به آن قبر
برگشت دید ملائکه رحمت با طبقهائی از نور بر سر آن قبر ایستاده اند.
حضرت عیسی پس از اینکه تعجب کرد نماز خواند و این موضوع شگفت آور را از خداوند پرسید،خطاب شد،یا عیسی!این مرد
معصیت کار بود.وقتی از دنیا رفت همسر او حامله بود .وضع حمل کرد ، پسری آورد. آن زن پسر خود را پرورش داد تا بزرگ شد.
مادر فرزندش را نزد معلم برد،هنگامی که معلم «بسم الله الرحمن الرحیم»را به آن پسر تعلیم داد من از این بنده ام حیا کردم که
وی را در دل زمین بوسیله آتش معذب نمایم و حال آنکه پسرش در روی زمین نام مرا می برد.