فقط لباس
27 اسفند 1391 توسط غلامی
زمان ما هم مثل همیشه؛رسم و رسوم ازدواج زیاد بود.ریخت و پاش هم بیداد می کرد.
ولی ما از همان اول ساده شروع کردیم.خریدمان یک بلوز و دامن برای من بود
و یک کت و شلوار برای مرتضی.
چیز دیگری را لازم نمی دانستیم.به حرف و حدیث ها و رسم و رسوم هم کاری نداشتیم.
خودمان برای زندگیمان تصمیم می گرفتیم.
همین ها بود که زندگیمان را زیباتر می کرد.
خاطره ی از شهید مرتضی آوینی