شهدا شرمنده ایم.....
12 مهر 1391 توسط غلامی
دنبال یک نفر می گشتیم که بتواند نیروهای جوان را سازمان دهی کند، که سروکله چمران پیدا شد. قبول کرد. آمد ایلام. یک
جلسه ی آشنایی گذاشتیم و همه چیز را سپردیم دست خودش. همان روز، بعد از نماز شروع کرد. اول تیراندازی و پرتاب
نارنجک را آموزش داد، بعد خنثی کردن مین.صبح فردا زندگی در شرایط سخت شروع شده بود.
حدود یک ماه برنامه اش این بود؛ صبح تا شب سپاه و برنامه ریزی، شب ها شکار تانک. بعد از ظهرها، اگر کاری پیش نمی
آمد، یک ساعتی می خوابید.