حرف دل
كاش ميشد خيلي راحت حرف زد تمام حرفهايي كه يه عمر بر قلب كوچكت سنگيني ميكنند
تمام چيزهايي كه يه عمر روح تو را اذيت كردند
خدايا ميدونم در همين ۲۵ سال زندگيم فقط تورو اذيت كردم راستش تو تنها كسي بودي كه هميشه داشتم
تو تنها كسي بودي كه كه هميشه پيشم بودي و هرگز تنهام نگذاشتي
خدايا تو همه دارايي مني همه وجودم ازت ممنونم به خاطر اينكه هميشه دوستم داشتي حتي وقت هايي كه بد بودم حتي وقتهايي كه ناسپاس بودم حتي وقتهاي كه من فراموشت كردم وقتهايي كه گناه كردم و تو دم نزدي خدايا دلم ميخواد تا جون دارم فرياد بزنم خدايا من تنها تورو دارم تنهام نذار خدايا خيلي تنهام از اين ادما دلگيرم
برخی اذيتم كردند هيچ وقت به معناي واقعي دوستم نداشتند هر وقت هم كه واژه دوست داشتن به كار بردند دروغ گفتند براي دروغ گفتنشون هزار دليل داشتند ولي حيف كه من هيچ وقت با اينها بد نبودم من با اينها بد نبودم ولي اينها با من بد بودند با اينا مهربان بودم با من نامهربان بودند
خدايا من معامله را غلط كردم من دلي را نشكستم اگر شکستم من رو ببخشند ولي هر لحظه دلم شكست داغون شدم و دم نزدم كاش انقدر كه با اينها مهربان بودم با تو مهربان بودم مهربان خداي من منو ببخش
من همه ادم هارو صميمانه با همه وجودم دوست داشتم نه دروغي بود نه ريايي پس چرا شكستند مرا پس چرا هيچ وقت تشكري نكردند و دستم را با مهرباني نگرفتند
به رنج اينان رنجور و به خوش هايشان دلخوش بودم به غمشان غمگين به شاديشان شاد بودم
خدايا خودت هميشه شاهدم بودي شاهد همه چيز من ازحنده هايم تا شاديهايم
خدايا ميدونم هميشه دوستم داشتي و هميشه به يادم بودي ميخواهم فراموشم نكني ميخواهم تنهام نذاري بيشتر از هميشه امروز محتاج توام