حرف دل
زبان حال شهيد منصور كاظمي در فراق شهيد علي حلاجيان
سلام بر تو و امام تو. سلام بر تو و دين تو. سلام بر تو و خون پاكي كه با تراوش خود خاك سنگرت را چنان ارزشي بخشيد كه هيچ خاكي به آن پايه نرسيد. خوشا بر آنانكه در آخرين لحظات حيات، با تو بودند و ديدند شهيدي را قبل از شهادتش و ديدند شاهدي را قبل از شهادتش. و ديدند سنگري را كه از فراق ياري كه شب و روز با زمين و زمان تسبيح خدا مي گفت و با او هم صدا مي شد، مي گريست. و ديدند پيكري را كه در كوتاه زماني، خويش را داد تا در ميهماني حضرت دوست شركت نمايد.
علي جان! اينك ما مانده ايم و وامانده ايم، ما ايم با بالهاي شكسته كه توان پرواز ندارد. ما ايم با دستان آلوده كه بسويت دراز كرده ايم و پاك باد دامان تو از آلودگي. تو در ميان ملائكي. ما در ميان مسائلي كه خود مي سازيم و حل مي كنيم و سرگرم مانديم با اين كارهاي شبانه روزي.
علي! هنوز صدايت در گوشمان هست كه چگونه با صلابت و بي تكبر و با حلاوت جاودانه اي كه از امامانت گرفته اي سخن مي گفتي و چه نيكو سخناني و از خود به كه شكايت كنيم كه اين گوشها را ديگر شايستگي شنيدن صدايت نيست. هنوز جديت را در را در كارهايت مي بينم، چه نيكو معراج نمودي، ديروز در دو كوهه با هم نشسته بوديم و تو صبحانه مي خوردي و من همسفره ات بودم و امروز، درهر مجلسي كه يادي از تو مي شد، سخن از شركت تو در ميهماني اباعبدالله بود. به كجا رفتي!! تو چه كردي كه چنين فراقت آتش برجانم مي افكند!
خدايا اگر در آخرت بين من و علي جدايي افكني، و فرقت بيني و بين اوليائك و احبائك، چونان ضجه زنم كه هيچ ضجه زننده اي به من نرسد. چنان نالم و زاري كنم كه هيچ ناله و زاري كننده اي هم ناله ام نشود.
گوارايت باد جام شراب شهادت كه از دست يار بدستت رسيد …
علي جان! ما را درياب كه در اين ديار مانده ايم و دست و پا مي زنيم