ای که دستت می رسد...
02 اردیبهشت 1391 توسط غلامی
ای که دستت می رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار نام نیکو گر بماند زآدمی به کز ماند سرای زرنگار آدمی را عقل باید در بدن ورنه جان در کالبد دارد حمار گنج خواهی در طلب رنجی ببر خرمن ار می بایدت تخمی بکار شکر نعمت را نکویی کن که حق دوست دارد بندگان حقگزار لطف او لطفیست بیرون از عدد فضل او فضلیست بیرون از شمار نام نیک رفتگان ضایع مکن تابماند نام نیکت بر قرار با بدان بد باش و با نیکان نکو جای گل ؛گل باش و جای خار خار دیو با مردم نیامیزد مترس بل بترس از مردمان دیو سار ای که داری چشم عقل گوش وهوش پند من در گوش کن چون گوشوار «سعدی»