ای که دستت می رسد...
ای که دستت می رسد کاری بکن پیش از آن کز تو نیاید هیچ کار نام نیکو گر بماند زآدمی به کز ماند سرای زرنگار آدمی را عقل باید در بدن ورنه جان در کالبد دارد حمار گنج خواهی در طلب رنجی ببر خرمن ار می بایدت تخمی بکار شکر نعمت را نکویی کن که حق دوست دارد بندگان حقگزار لطف او لطفیست بیرون از عدد فضل او فضلیست بیرون از شمار نام نیک رفتگان ضایع مکن تابماند نام نیکت بر قرار با بدان بد باش و با نیکان نکو جای گل ؛گل باش و جای خار خار دیو با مردم نیامیزد مترس بل بترس از مردمان دیو سار ای که داری چشم عقل گوش وهوش پند من در گوش کن چون گوشوار «سعدی»